دخترآذري

دخترآذري

شنبه 24 مرداد 1405
تبلیغات در سایت ما
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما

تبلیغات سایت

منو کاربری

ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

بسلامتي روزي كه

بسلامتی روزی که............ اسمم بیاد رو لب رفیقام..

پوزخند بزنن و با پشت دست اشکاشونو پاک کننو بگن...

هههههی!!! کی فکرشو میکرد؟؟
:
:
:
:
:
:
:
:
:
'
:
:
:
اون دکترا قبول بشه و ما هیچ گهی نشیم...


چیه فکردی میخوام بمیرم؟؟

خودت بمیری مگه جای تورو تنگ کردم؟؟ به توام میگن رفیق؟؟

قیافشو نیگا  :| :X

به افتخارتبريز


مردی ثروتمند در خانه خود تمساح نگهداری میکرد
یک شب مهمانی گرفت و جوانها را به لب استخر برد و گفت: هرکس طول استخر را شنا کند واز بین تمساح ها جان سالم به در ببرد به او دو میلیارد و یا دختر زیبایش را به عقدش در میاورد.
مرد در حال صحبت بود که جوانی به استخر برید و شنا کرد و سالم بیرون آمد. مرد حیران مانده بود به جوان گفت دو میلیارد را میخواهی یا دخترم را؟؟
جوان گفت هیچ کدام. فقط خواستم بگم من بچه تبریزم ...........!!!!
آذربایجان اوشاخلارین ساغلیغینا كامنت ور

لهجه ي من....

من فارسی را بدین دلیل با لهجه صحبت میکنم!!!

مراحل عطسه

مراحل عطسه ما عتیقه ها(خخخ)

توركورن توركدن باشقا يولداشي يوخدي...

حس من

این دقیقا احساس منه
.
.
.
.
.
وقتی که یکی داره پشتمو میخارونه و درست میرسه جای اصلی
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران